دوست داشتن رو قبول دارم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ایندفعه هم نمیدونم دارم به کیا سلام میکنمآخ.فقط میدونم دیگه اومدم که باشم نه اینکه سالی یکبار بیام و برم خنثی

چون من ارادت خاصی به مرحوم حسین پناهی دارم دوست دارم اولین تاپیکم رو با شعر ایشون شروع کنم.امیدوارم شما که اومدی اینجا خوشت بیاد و تا آخرش رو بخونی.مژه

 

 

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
واسطه نیار، به عزتت خمارم
حوصله‌ی هیچ کسی رو ندارم
کفر نمی‌گم، سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می‌شه چی‌کاره‌ام
می‌چرخم و می‌چرخونم ٬ سیاره‌ام
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم، بستمش
راه دیدم نرفته بود، رفتمش
جوونه‌ی نشکفته رو٬ رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش

جواب زنده بودنم مرگ نبود؛ جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود؛ تو رو به خدا بود؟

اون همه افسانه و افسون ولش؟
این دل پر خون ولش؟
دلهره‌ی گم کردن گدار مارون ولش؟
تماشای پرنده‌ها بالای کارون ولش؟
خیابونا، سوت زدنا، شپ شپ بارون ولش؟

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست؛ دویدم
چشم فرستادی برام تا ببینم؛ که دیدم

پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه؟
کنار این جوب روون معناش چیه؟
این همه راز، این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه؟ نه بالله!
پریشونت نبودم؟
من،
حیرونت نبودم؟

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه
انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه
***

چشمای من آهن انجیر شدن
حلقه‌ای از حلقه‌ی زنجیر شدن
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیرتو بنازم

دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جونور کامل کیه؟

[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

سلاااااااااااااااااام

خوبین که؟ اصلا من کیارو میگم؟متفکر   شاید چند تا دوست، شاید چندتا آشناتر از دوست.بغل

امروز اومدم بگم که دوست دارم بیشتر از این صحبتها بیام اینجا.

توی ارسال قبلی آزمون داده بودم اونم با 41 جواب زبان، قبول هم نشدم  خنثی، ترازم 2000 تا کمتر از اونیکه باید می بود شد، اما امسال کلی سوال جواب دادم و منتظر اومدنه نتایجم.نیشخند

میخوام یه متن بنویسم از حسین پناهی:

مگسی را کشتم، نه به این جرم که حیوان پلید است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است.

طفل معصوم به دور سر من می چرخید، به خیالش قندم!، یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!

ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود، من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد

مگسی را کشتم.

امیدوارم خوشتون یباد.مژه

تا بعدنابغل

[ سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

سلام

بعد از 9 ماه اومدم که چی بگم؟؟؟

نمیدونم هنوز کسی هست که بیاد اینجا یا نه!!!سوال

راستش همیشه دوست داشتم زودی بزرگ شم اما الان دارم 24امین پائیز زندگیم رو میگذرونم و خوشحال نیستم، مشکل ها دارن مثل من بزرگ میشن.

جمله ی ایندفعه: برای آنکه بتوانید خوشبخت زندگی کنید اسرار خود را بهرکس نگویید!

یه آدم معروف اینو گفته و من هیچوقت باورش نکردم تا به امروز.

احساس میکنم ایندفعه انرژی منفی میدم.

sorry

سعی میکنم زودتر بیام با کلی positive energy

راستی کنکور ارشد دادم   41 سئوال جواب دادم کلا

آخه درس نخوندم، گذاشتم برای سال آینده.

تا بعدنا

با حق

[ دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ٥:۱۱ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

سلام به کلی انسان دوست داشتنیفرشته

راستش به این نتیجه رسیدم که هر آدم و یا  انسان دارای یک خصوصیت هست که اونو دوست داشتنی میکنه،توجه نکردید؟سوال یه امتحان بکنید.

همه خوبن؟ خوب شد نزاشتم یکسال بشه هانیشخند

منم شکر، خوبم.  به قول معروف دارم پله های ترقی رو طی میکشم.

به جاهای خوبی دارم میرسم.

امیدوارم همه به اهداف دست یافتنیشون برسن.هورا

تو مرا میفهمی---  من تو را میخواهم   و همین ساده ترین قصه یک انسان است؛

تو مرا میخوانی--- من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم

و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی....

قشنگ بود نه؟مژه

امیدوارم خوشتون اومده باشه.

شاد باشید و زندگی رو زیبا ببینیدبغل

 

[ پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ عاطفه ]

سلام قلب

بالاخره تونستم بعد از 5 ماه و نیم بیام.

اما حالا نوشتن سخته، چون باید ببینم چه جمله ای درخور هست تا بعد از این همه مدت بیاد روی این صفحه!سوال

این چند جمله رو یکی از دوستام بهم گفته،یک دوست با استعداد، فکر میکنم درخور باشه:

با اعتراض گفتم:

خدایا چرا به من نگفتی که خواهم مرد؛

خدا گفت:

نخست موهایت را سپید کردم؛

بیمارت کردم روز به روز

و دوستانت را بردم تک تک...خیال باطل

 

دیگه وقت رفع زحمته،شاد باشید، در پناه حق...بغل

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

سلام به دوستان گل

دلم کلی تنگیده بود دلی خب نمیشد بیام‌   *به دلایل امنیتی از گفتن مشکلات معذورم*

این رو بخونید:

اغلب از یاد می بریم که تنها چیزی که اهمیت دارد زمان حال است؛ همین لحظه مخاطره کردن، همین لحظه لبخند زدن و همین لحظه را زیستن...

قشنگ بود نه؟‌

زیاد وقتتون رو نمیگیرم، همتون رو هم دوست میدارم

 

[ سه‌شنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

 به اولین کسی که گل سرخ را کاشت، سلام می گویم.

به اولین دلی که عاشق شد، درود می فرستم.

چطورین؟

بالاخره طلسم شکسته شد و ما اومدیم نت

چه خبر؟

این جمله رو ببینید، به نظرتون ما میتونیم مثل این باشیم؟

محبت را از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد... 

برام دعا کنید، بدجور با خودم درگیرم.

شاد باشید و به هم محبت کنید.

یا حق

[ یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

 

سلام  به همه ی گل ها

خوبین که؟؟؟

از اینکه انقدر دیر اومدم شرمنده، مشکل که یکی دو تا نیست، بازم خدارو شکر.

چه خبر دیگه؟

خوش که میگذره اانشاالله؟

 

به مسائل بزرگ فکر کنید اما از خوشیهای کوچک لذت ببرید.                                جکسون براون

 

به نظر من پر محتوی است نه؟

بابت تمام تبریک ها هم ممنووووووووون

یا حق

 

[ چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

 

 

سلااااااااااااااااااااام

ایندفعه فرق میکنه ها

میدونین؟ 21 ساله پیش توی همچین روزی یه دختر کوچولو به دنیا اومد که الان داری تکستاش رو میخونی !!!

آره ه ه ه ه          تولدمه ه ه ه ه

 

 

راستش هم خوشحالم هم ناراحت:

خوشحال برای اینکه توی این سالها تا اونجایی که در توانم بوده تونستم آدم خوبی باشم "

و ناراحت بخاطر اینکه هر لحظه به مرگ نزدیکتر میشم و الان بخاطر یه سری مشکلات، وضعیت روحی خوبی ندارم.

 

خب بگذریم ، بریم سر جمله ی زندگی :

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده

یا حق

 

[ جمعه ٦ مهر ،۱۳۸٦ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]

يه سلام ديگه به همه ی دوستای خوب

راستش دوباره خسته شدم ، از چی؟ از تمام اتفاقايی که داره ميفته و من تنها کسی هستم که مطلع ميشم و بايد تحملشون کنم ، احساس ميکنم هر چی انرژی توی بدنم داشتم تخليه شده

جمله ی این دفعه رو بگم بعد درد و دل کنم

همیشه واسه گلی خاکدون باش که اگر به  آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست

راستش آدما واقعا وقتی یه ذره از جای اولشون تکون میخورن دیگه یادشون میره که چه آدمایی بهشون محبت کردن

گفتم بیام یه کم انرژی از بچه های گل پرشین بگیرم و برم

در پناه حق

[ چهارشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٦ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ عاطفه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed