|
دوست داشتن رو قبول دارم سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام ایندفعه هم نمیدونم دارم به کیا سلام میکنم چون من ارادت خاصی به مرحوم حسین پناهی دارم دوست دارم اولین تاپیکم رو با شعر ایشون شروع کنم.امیدوارم شما که اومدی اینجا خوشت بیاد و تا آخرش رو بخونی.
دیوونه کیه؟ [ پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩۱ ] [ ٦:۱۸ ب.ظ ] [ عاطفه ]
سلاااااااااااااااااام خوبین که؟ اصلا من کیارو میگم؟ امروز اومدم بگم که دوست دارم بیشتر از این صحبتها بیام اینجا. توی ارسال قبلی آزمون داده بودم اونم با 41 جواب میخوام یه متن بنویسم از حسین پناهی: مگسی را کشتم، نه به این جرم که حیوان پلید است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است. طفل معصوم به دور سر من می چرخید، به خیالش قندم!، یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم! ای دو صد نور به قبرش بارد، مگس خوبی بود، من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد مگسی را کشتم. امیدوارم خوشتون یباد. تا بعدنا [ سهشنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ب.ظ ] [ عاطفه ]
بعد از 9 ماه اومدم که چی بگم؟؟؟ نمیدونم هنوز کسی هست که بیاد اینجا یا نه!!! راستش همیشه دوست داشتم زودی بزرگ شم اما الان دارم 24امین پائیز زندگیم رو میگذرونم و خوشحال نیستم، مشکل ها دارن مثل من بزرگ میشن. جمله ی ایندفعه: برای آنکه بتوانید خوشبخت زندگی کنید اسرار خود را بهرکس نگویید! یه آدم معروف اینو گفته و من هیچوقت باورش نکردم تا به امروز. احساس میکنم ایندفعه انرژی منفی میدم. sorry سعی میکنم زودتر بیام با کلی راستی کنکور ارشد دادم 41 سئوال جواب دادم کلا آخه درس نخوندم، گذاشتم برای سال آینده. تا بعدنا [ دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ٥:۱۱ ب.ظ ] [ عاطفه ]
سلام به کلی انسان دوست داشتنی راستش به این نتیجه رسیدم که هر آدم و یا انسان دارای یک خصوصیت هست که اونو دوست داشتنی میکنه،توجه نکردید؟ همه خوبن؟ خوب شد نزاشتم یکسال بشه ها منم شکر، خوبم. به قول معروف دارم پله های ترقی رو طی میکشم. به جاهای خوبی دارم میرسم. امیدوارم همه به اهداف دست یافتنیشون برسن. تو مرا میفهمی--- من تو را میخواهم و همین ساده ترین قصه یک انسان است؛ تو مرا میخوانی--- من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم میدانی تا ابد در دل من میمانی.... قشنگ بود نه؟ امیدوارم خوشتون اومده باشه. شاد باشید و زندگی رو زیبا ببینید
[ پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤۸ ق.ظ ] [ عاطفه ]
سلام بالاخره تونستم بعد از 5 ماه و نیم بیام. اما حالا نوشتن سخته، چون باید ببینم چه جمله ای درخور هست تا بعد از این همه مدت بیاد روی این صفحه! این چند جمله رو یکی از دوستام بهم گفته،یک دوست با استعداد، فکر میکنم درخور باشه: با اعتراض گفتم: خدایا چرا به من نگفتی که خواهم مرد؛ خدا گفت: نخست موهایت را سپید کردم؛ بیمارت کردم روز به روز و دوستانت را بردم تک تک...
دیگه وقت رفع زحمته،شاد باشید، در پناه حق...
[ چهارشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥۸ ب.ظ ] [ عاطفه ]
سلام به دوستان گل دلم کلی تنگیده بود دلی خب نمیشد بیام *به دلایل امنیتی از گفتن مشکلات معذورم این رو بخونید: اغلب از یاد می بریم که تنها چیزی که اهمیت دارد زمان حال است؛ همین لحظه مخاطره کردن، همین لحظه لبخند زدن و همین لحظه را زیستن... قشنگ بود نه؟ زیاد وقتتون رو نمیگیرم، همتون رو هم دوست میدارم
[ سهشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٦ ] [ ۱٠:۳۱ ب.ظ ] [ عاطفه ]
به اولین کسی که گل سرخ را کاشت، سلام می گویم. به اولین دلی که عاشق شد، درود می فرستم. چطورین؟ بالاخره طلسم شکسته شد و ما اومدیم نت چه خبر؟ این جمله رو ببینید، به نظرتون ما میتونیم مثل این باشیم؟ محبت را از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد... برام دعا کنید، بدجور با خودم درگیرم. شاد باشید و به هم محبت کنید. یا حق [ یکشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٦ ] [ ۱۱:۳۸ ب.ظ ] [ عاطفه ]
سلام به همه ی گل ها خوبین که؟؟؟ از اینکه انقدر دیر اومدم شرمنده، مشکل که یکی دو تا نیست، بازم خدارو شکر. چه خبر دیگه؟ خوش که میگذره اانشاالله؟ به مسائل بزرگ فکر کنید اما از خوشیهای کوچک لذت ببرید. جکسون براون به نظر من پر محتوی است نه؟ بابت تمام تبریک ها هم ممنووووووووون یا حق
[ چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ ] [ ۳:۱٤ ب.ظ ] [ عاطفه ]
سلااااااااااااااااااااام ایندفعه فرق میکنه ها میدونین؟ 21 ساله پیش توی همچین روزی یه دختر کوچولو به دنیا اومد که الان داری تکستاش رو میخونی !!! آره ه ه ه ه تولدمه ه ه ه ه راستش هم خوشحالم هم ناراحت: خوشحال برای اینکه توی این سالها تا اونجایی که در توانم بوده تونستم آدم خوبی باشم " و ناراحت بخاطر اینکه هر لحظه به مرگ نزدیکتر میشم و الان بخاطر یه سری مشکلات، وضعیت روحی خوبی ندارم. خب بگذریم ، بریم سر جمله ی زندگی : اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده یا حق
[ جمعه ٦ مهر ،۱۳۸٦ ] [ ٥:٢٩ ب.ظ ] [ عاطفه ]
يه سلام ديگه به همه ی دوستای خوب راستش دوباره خسته شدم ، از چی؟ از تمام اتفاقايی که داره ميفته و من تنها کسی هستم که مطلع ميشم و بايد تحملشون کنم ، احساس ميکنم هر چی انرژی توی بدنم داشتم تخليه شده جمله ی این دفعه رو بگم بعد درد و دل کنم همیشه واسه گلی خاکدون باش که اگر به آسمون هم رسید یادش باشه ریشش کجاست راستش آدما واقعا وقتی یه ذره از جای اولشون تکون میخورن دیگه یادشون میره که چه آدمایی بهشون محبت کردن گفتم بیام یه کم انرژی از بچه های گل پرشین بگیرم و برم در پناه حق [ چهارشنبه ٧ شهریور ،۱۳۸٦ ] [ ۱٢:۱٩ ب.ظ ] [ عاطفه ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] |